العلامة المجلسي

604

حياة القلوب ( فارسي )

چون عصا را انداخت ، ماري شد . پس موسى ترسيد وگريخت ، پس خدا أو را ندا كرد كه : بگير آن را ومترس ، بدرستى كه از ايمنانى ، وداخل كن دست خود را در گريبان خود كه چون بيرون آورى سفيد ونوراني خواهد بود بىعلّتى ومرضى - زيرا كه موسى عليه السّلام سياه رنگ بود - چون دست را از گريبان بيرون آورد عالم به نور آن روشن شد ، پس خدا فرمود : اين دو معجزه است ودليل بر حقّيّت تو ، بايد كه بروى بسوى فرعون وقوم أو ، بدرستى كه ايشان گروهىاند فاسقان . موسى گفت : پروردگارا ! من از ايشان آدمي كشته‌ام ومىترسم كه ايشان مرا بكشند ، وبرادر من هارون زبانش از من فصيحتر است ، پس أو را با من بفرست كه معين وياور من باشد ومرا تصديق نمايد در اداى رسالت ، بدرستى كه من مىترسم كه مرا تكذيب كنند . حق تعالى فرمود كه : بزودى قوى خواهم كرد بازوى تو را به برادر تو هارون ، وقرار خواهم داد براي شما سلطنت وقوّت وبرهاني ، پس ضرر ايشان به شما نخواهد رسيد به سبب آيات ومعجزاتى كه من به شما داده‌ام ، شما وهر كه متابعت شما كند غالب خواهيد بود « 1 » . مؤلف گويد : از جمله شبهه‌ها كه جماعتى به خطا وگناه پيغمبران قائل شده‌اند ووارد ساخته‌اند قصهء كشتن موسى عليه السّلام است آن قبطي را ، وگفته‌اند كه : اگر كشتن آن مرد جايز نبود پس موسى گناه نموده است ، واگر جايز بود چرا موسى بعد از آن گفت كه : اين عمل شيطان بود ؟ وچرا گفت : پروردگارا ! من ظلم كردم بر نفس خود ، پس بيامرز مرا ؟ وچرا در وقتي كه فرعون به أو اعتراض كرد وگفت : كردى آن كار را كه كردى واز كافران بودى ، موسى فرمود : كردم در آن وقت واز گمراهان بودم ؟ وجواب به چند وجه مىتوان گفت : أول آنكه : موسى به قصد كشتن نكرد بلكه مطلبش دفع ضرر از مظلومى بود وآخر منتهى به كشتن شد ، وكسى كه از براي دفع ضرر از خود يا از مؤمني مدافعه كند وآخر بىتقصير أو به كشتن آن ظالم منتهى شود عقابي بر أو نيست .

--> ( 1 ) . تفسير قمى 2 / 135 .